مرتضى مطهرى

308

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چهار قرن بعد از ميلاد قطعى تاريخ است . اگر در ايران كتابخانه‌هايى وجود مىداشت ، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود ، اصل وجود كتابخانه ضبط مىشد خصوصاً با توجه به اينكه مىدانيم اخبار ايران و تاريخ ايران بيش از هر جاى ديگر در تواريخ اسلامى وسيلهء خود ايرانيان يا اعراب ضبط شده است . ديگر اينكه در ميان ايرانيان يك جريان خاص پديد آمد كه ايجاب مىكرد اگر كتابسوزى در ايران رخ داده باشد حتماً ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جريان شعوبيگرى است . شعوبيگرى هر چند در ابتدا يك نهضت مقدس اسلامى عدالتخواهانه و ضدتبعيض بود ، ولى بعدها تبديل شد به يك حركت نژادپرستانه و ضدعرب . ايرانيان شعوبى مسلك ، كتابها در مثالب و معايب عرب نوشتند و هرجا نقطهء ضعفى از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مىنوشتند و پخش مىكردند ؛ جزئياتى از لابلاى تاريخ پيدا مىكردند و از سير تا پياز فروگذار نمىكردند . اگر عرب چنين نقطهء ضعف بزرگى داشت كه كتابخانه‌ها را آتش زده بود خصوصاً كتابخانهء ايران را ، محال و ممتنع بود كه شعوبيه كه در قرن دوم هجرى اوج گرفته بودند و بنى العباس به حكم سياست ضداموى و ضدعربى كه داشتند به آنها پروبال مىدادند درباره‌اش سكوت كنند ، بلكه يك كلاغ را صدكلاغ كرده و جار و جنجال راه مىانداختند ، و حال آنكه شعوبيه تفوّه به اين مطلب نكرده‌اند و اين خود دليل قاطعى است بر افسانه بودن قصهء كتابسوزى ايران . سخن ما دربارهء كتابسوزى ايران و اسكندريه به پايان رسيد . خلاصهء سخن اين شد كه تا قرن هفتم هجرى يعنى حدود ششصدسال بعد از فتح ايران و مصر ، در هيچ مدركى ( چه اسلامى و چه غيراسلامى ) سخن از كتابسوزى مسلمين نيست . براى اولين بار در قرن هفتم اين مسأله طرح مىشود . كسانى كه طرح كرده‌اند اولًا هيچ مدرك و مأخذى نشان نداده‌اند و طبعاً از اين جهت نقلشان اعتبار تاريخى ندارد ، و اگر هيچ ضعفى جز اين يك ضعف نبود ، براى بىاعتبارى نقل آنها كافى بود . تازه همهء آنها به استثناى ابوالفرج و قفطى وجود شايعه‌اى را بر زبانها روايت كرده‌اند نه وقوع حادثه را ، و در شريعت روايت و قانون نقل تاريخى ، هرگاه مورخ به جاى نقل حادثه‌اى ، « بر سر زبانها بودن » آن حادثه را نقل كند ، يعنى به جاى آنكه